بیایید یکساعت و چهلوپنج دقیقهای کمیکها را نادیده بگیریم، کارا-زور الی را که میشناسیم فراموش کنیم و به جای دستبهسینه نشستن و لبها را بر هم فشردن، از فیلمی که کریگ گیلسپی به تقلید از جیمز گان ساخته لذت ببریم. اما متأسفانه، فیلم «سوپرگرل» (Supergirl) ۲۰۲۶ اجازهی این کار را نمیدهد. هرچه میلی الکاک در اولین اجرای درست و درمانش در نقش کارا زور-الِ دنیای سینمایی تازهی دیسی میکوشد یکتنه بار فیلم را بر دوش بکشد، نویسندگی پر از اکسپوزیشنِ آنا نوگیرا، شخصیت روی مخ روثی، شباهتهای بیش از اندازه به «مکس دیوانه» و موسیقی انتخابی کترهای فیلم کار را خراب میکنند. در نقد فیلم «سوپرگرل» بیشتر به این مشکلات میپردازم.
هشدار! در نقد فیلم «سوپرگرل» خطر لو رفتن داستان وجود دارد
نقد فیلم «سوپرگرل»؛ ماجراجوییهای من و دختر پولادین

فیلم «سوپرگرل» ۲۰۲۶ متأثر از کمیکهای «سوپرگرل: زن فردا» (Supergirl: Woman of Tomorrow) از تام کینگ و بیلکی ایولی، ماجراجویی وسترن فضایی دختری تراماتایزشده، کارا (میلی الکاک)، با سگ بامزهاش، کریپتو، را دنبال میکند که بهمناسبت تولد ۲۳ سالگی خود، از سیارهای با خورشید قرمز به سیارهای با خورشید قرمز دیگر میرود و تا جایی که میتواند مست میکند (چون ویسکی آنطور که باید در سیارههای با خورشید زرد روی سوپرگرل جواب نمیدهد). با اینکه پسرعمویش، کلارک (دیوید کورنسوت) یا همان سوپرمن، نگران اوست و دوست دارد کارا به زمین برگردد، اما خلاف کلارک، کارا زمین را خانهی خود نمیداند. او که با دشواری و اندوه فراوان از نابودی سیارهاش، کریپتون، نجات یافته، حالا انگیزه و هدفی در هیچچیز نمیبیند… تا اینکه با روثی (ایو ریدلی) آشنا میشود.
روثی دختر نوجوانی است که در دقایق آغازین فیلم میبینیم که کل خانوادهاش به دست راهزن شرور، کرِم از تپههای زرد (ماتیاس خونارتس) کشته میشوند. روثی برای انتقام از کرم دنبال یار میگردد و از بخت خود، از باری سر در میآورد که سوپرگرل هم آنجاست. سوپرگرل در آغاز کاری به کار روثی ندارد و به خواستهی دخترک برای پیوستن به او در سفر انتقامجویی تن نمیدهد. اما وقتی کرم بیدلیل سگِ سوپرگرل، کریپتو، را مسموم میکند، سوپرگرل برای یافتن پادزهر، چارهای ندارد جز اینکه دنبال کرم و گروه راهزنانش راه بیفتد. این وسط یک کاراکتر باحال به اسم لوبو (جیسون موموآ) هم رد میشود که اتفاقاً او هم میخواهد راهزنان را پیدا کند؛ اما همانطور که فیلم کاری به کارش ندارد، شما هم ولش کنید.

داستان «سوپرگرل» ترکیبی از انواع کلیشههاست که به عنوان دومین فیلم دنیای سینمایی دیسی تحت هدایت رؤسای تازهاش، و اولین فیلم با محوریت یک ابرقهرمان زن، از همین حالا به نگرانیهایمان دربارهی آیندهی DCU دامن زده است. پارسال جیمز گان و پیتر سفران، رؤسای تازهی دنیای سینمایی دیسی، دست به بازراهاندازی DCU زدند. شروعش با اولین ابرقهرمان کمیک، یعنی سوپرمن زده شد که فیلمش را خود جیمز گان کارگردانی کرد؛ آن هم به جیمز گانیترین شکل ممکن. فیلم ۲۰۲۵ «سوپرمن» انگار خط مشی یا الگویی گذاشت برای کارگردانان بعدی که میخواهند دست خود را در دنیای دیسی امتحان کنند. هرچند امیدوارم «کلیفیس» (Clayface) و سریال «لنترنها» (Lanterns) این مسیر را ادامه ندهند، اما «سوپرگرل» دقیقا به همین مسیر رفته است.
گان از ابتدا اظهار داشت DCU را تنها با فیلمنامههای تکمیل و کارگردانان صاحبسبک پیش خواهد برد. اما چیزی که در «سوپرگرل» میبینیم، خلاف ادعاهای گان را نشان میدهد. در وهلهی اول، فیلم تماماً جیمز گانی است؛ نه به خوبی کارگردانی او. بلکه تقلیدی بیکیفیت از تصور کاری که شاید جیمز گان انجام میداد. اساسا کریگ گیلسپی، کارگردان استرالیایی فیلم «سوپرگرل»، بهعنوان کارگردانی صاحب سبک شناخته نمیشود. مهمترین آثار کارنامهی او، «من، تونیا» (I, Tonya) و «کروئلا» (Cruella) هستند که جز استانداردی استودیویی، چیز دیگری نمیتوان دربارهاشان گفت. این قضیه دربارهی «سوپرگرل» هم صدق میکند.
خواندنیها
فیلم «سوپرگرل» ثابت میکند چرا دنیای سینمایی دیسی باید از جیمز گان فراتر رود
میدانیم که استودیو پس از نمایشهای اولیه، تدوین نهایی خودش را روی فیلم چسبانده و آن را اکران کرده. اما این قضیه تقریباً برای تمام فیلمهای بودجهبالای استودیویی صدق میکند. همزمان کسانی چون رایان کوگلر یا حتی خود جیمز گان را داریم که توانستهاند تحت چتر دنیای سینمایی مارول، فیلمهایی به سبک خودشان بسازند که از آثار همکارانشان در MCU متمایز میشوند.
«سوپرگرل» یک ادعای دیگر جیمز گان را هم رد میکند؛ اینکه تمام پروژهها تنها با یک فیلمنامهی درست و درمان وارد مرحلهی تولید خواهند شد. شاید تعاریف ما متفاوت باشند، اما نمیتوانم دنیایی را تصور کنم که در آن فیلمنامهی «سوپرگرل» ۲۰۲۶ یک فیلمنامهی درست و درمان به حساب بیاید!
با منبع اصلی چون کمیک «زن فردا»، و با تمام میراثی که سوپرگرل، لوبو و دیگر کاراکترهای دیسی در کمیکها دارند، فیلمنامهی «سوپرگرل» سر آدم را درد میآورد. شخصیتپردازی کاراکترها همه سطحی است؛ روثی که کاراکترش تنها در انتقام از کرم خلاصه میشود، بهشدت روی مخاتان میرود، با تمام اشتیاقی که جیسون موموآ برای بازی در نقش لوبو داشت، او تنها در سه صحنه در کل فیلم حضور دارد، آن هم برای اینکه سیگارش را بکشد و هرازچنداگاهی موتور باحالش را براند. دربارهی کرِم تپههای زرد نمیدانم چه باید گفت جز اینکه او به جای «مکس دیوانه»، اشتباهی از سر سِت «سوپرگرل» سر در آورده است.

خلاف کمیک تام کینگ و بیلکی ایولی، «زن فردا»، که از نظر بصری فوقالعاده و از نظر روایی فراموشنشدنی است، فیلم گیلسپی با جلوههای بصری که به ترکیبی از «جنگ ستارگان»، «مکس دیوانه» و «نگهبانان کهکشان» میماند، هویت منحصربهفرد سوپرگرل را از این ابرقهرمان سلب کرده و برای آنکه موفقیت فیلم در گیشه تضمین شود، فیلمنامهی آنا نوگیرا – که «سوپرگرل» اولین تجربهی نویسندگی او برای یک فیلم سینمایی به حساب میآید – به المانها و کلیشههای روایی که بارها درسشان را پس دادهاند، متوسل شده است. برای همین، آخرسر نمیتوانید این احساس را نداشته باشید که انگار کل ماجرای «سوپرگرل» برای هیچ و پوچ بوده است.
مشخصاً دربارهی این حرف نمیزنم که ماجراهای روثی و قتل خانوادهاش هیچ اهمیتی ندارد، جز اینکه بهانهای به سوپرگرل بدهد تا با ترامای از دست دادن خانوادهی خود و نابودی کریپتون کنار بیاید. این را هم میدانستیم که نه سوپرگرل قرار است در سیارهای با خورشید سبز بمیرد، نه کریپتو زیر دست دکتری که انگار از یکی از فیلمهای گیرمو دلتورو بیرون آمده. با اینکه بزرگترین غافلگیری فیلم (به ویژه برای خوانندگان کمیک) احتمالاً در قتل کرم به دست سوپرگرل است، مرگ این شرور هم هیچ اهمیتی ندارد؛ نه در طرح بزرگتر دنیای سینمایی دیسی، و نه حتی در فیلمنامهی خود «سوپرگرل».
خواندنیها
چرا فیلم «سوپرگرل» در گیشه شکست خورد؟
آنا نوگیرا کوشیده فراتر از تراما، چالشهای بیشتری پیش پای سوپرگرل بگذارد و به طرق مختلف، قدرتهای سوپرگرل را بگیرد (مثلاً او را در سیارههای بدون خورشید زرد بگذارد، یا با سلاحهای کریپتونایتی تضعیفش کند). این در حالی است که سوپرگرل عملاً قدرت خداگونه دارد و هیچ چیز نمیتواند جلودارش باشد. اما در سکانسهای اکشن، مدام گلاویز شدن سوپرگرل با راهزنان را میبینیم، مشتهایی که نثارشان میکند و حتی نمیتواند آنها را از پا بیندازد. اشتباه نکنید، فیلم «سوپرگرل» طراحی مبارزات و کارگردانی اکشن خوبی دارد، اما نه برای سوپرگرل، برای قهرمانی معمولیتر که از چشمهایش لیزر نمیزند و بهسرعت فلش دور کرهی زمین پرواز نمیکند! اما مجبوریم پای صحنههای اکشن گوناگون فیلم بنشینیم و سوپرگرلی را ببینیم که حتی از پسِ چندتا راهزن معمولی برنمیآید. بهجایش مدام مشتپراکنی میکند، که حتی همین مشتپراکنیها بهخاطر طراحی صدای ضعیف، آن تأثیرگذاری را که باید ندارند.











دیدگاه خوانندگان
۰ دیدگاه درباره این مقاله
دیدگاه شما
تجربه یا پرسش خود را بنویسید؛ حداکثر 500 کلمه.
برای نوشتن دیدگاه وارد شوید
ورود سریع است و پس از آن به همین مقاله برمیگردید.